پیشینه تاریخی حرم مطهر امام رضا ع
دارالاماره و یا باغ حمید بن قحطبه طایی، در دهكده سناباد دژ نظامی بوده، كه تاریخ پیدایش آن به قبل از اسلام میرسد. این
محل بر سر سه راهی سناباد و نیشابور و سرخس و طوس و رادكان واقع بوده و در واقع به عنوان راهداری، تأمین كننده امنیت راههای
آن منطقه و
محل استقرار مرزبانان بوده است، با مرگ
هارون و دفن
وی در این محل، دارالاماره به بقعه هارونیه
شهرت یافت.
پس از گذشت نزدیك دو سال از ورود امام به
ایران، و استقرار در مرو، مأمون كه از
واگذاری ولایتعهدی به امام به انگیزه آرام كردن اوضاع و شورش ها و
التهاب های جامعه
نتیجهای نمیبیند.
نهایتا تصمیم هولناك و جنایت بار خویش را عملی
ساخته، و در طوس امام را به شهادت میرساند.
پس از این اقدام زشت، برای دور داشتن خود از هر اتهام، از سر تزویر در سوگ امام
گریبان چاك
داد، پیشاپیش جنازه حضرت با شیون و گریه به
عزاداری
میپردازد و برای تبرئه كامل خود،
فرمان میدهد تا امام در بقعه هارونیه نزدیك قبر پدرش دفن شود.
اصل بنای داخلی تالار دارالاماره، معبد
(آتشكده) بوده، كه پس از دفن هارون به دستور
مأمون تخریب
و به سبك معماری خراسان، چهار دیوار
ساده با ارتفاعی نسبتاً كوتاه كه با گنبدی با خیز كم پوشش یافته بود، بنا گردید. با پنهان شدن دُرّ جسد امام، بقعه هارونیه به
مشهدالرضا تغییر نام یافت و مشهور گردید.
اولین سنگ مضجع منوّر امام(ع) ، كه هم اكنون در
موزه مركزی آستان قدس رضوی نگهداری میشود، سنگ مرمری است، با ابعاد چهل سانت طول و سی سانت عرض و قطر شش سانتیمتر؛ روی سنگ عباراتی مشتمل بر آیه
قرآن و اسامیپیشوایان معصوم، به خط كوفی نوشته شده، كه از لحاظ قدمت و نوع خط، حائز اهمیت بسیار است. این سنگ از اوایل قرن ششم، بر مرقد منور
نصب شده است؛ تاریخ حك شده بر سنگ، سال 516 هجری قمری را نشان میدهد
به مرور زمان سنگ مرقد، ارتفاع و حجم یافته، در مرحله بعد مكعبی به شكل صندوق با
حجم و
ارتفاع بیشتری ساخته و بر فراز مرقد شریف قرار
میگیرد، و
در مرحله بعد ضریح شكل یافته و در حالیكه هم
سنگ مرقد و هم صندوق را در خود جای میدهد، بر مدفن منور امام قرار میگیرد.
به نظر میرسد، علت عمده
این تحول
ونهایتا ساخت ضریح، دوچیز بوده است: 1 . ادای
احترام، و
تعظیم و توقیر امام. 2- رشد فزاینده زائران و
نیاز و احساس تمایل آنان برای اظهار ارادت و توسل به امام، كه با دست یازیدن به ضریح مطهر، صورت خارجی پیدا
میكند.
به
درستی
نمیتوان مشخص نمود كه از چه دورانی بر
مرقد تابناك امام صندوق نصب شده، پاره ای از مورخان بر این عقیدهاند كه از زمان دفن حضرت صندوقی بر مضجع نصب میشود. اما
نمیتوان
چنین نظری را به جزم پذیرفت و بر صحت آن
اطمینان
یافت. آنچه مسلم است، از سنه 500 هجری
قمری مرقد امام صاحب صندوق بوده و تاكنون سه صندوق ساخته و بر فراز مرقد امام(ع) نصب میشود.
اولین صندوق مرقد منور
امام مربوط
به سال 500 هجری قمری است که صندوقی بوده چوبی
با روكشی از نقره؛ انوشیروان زردشتی اصفهانی بانی صندوق بوده است.
ابن بطوطه گردشگر معروف جهان اسلام كه درسال 734
از طوس دیدار داشته و توفیق زیارت حرم امام(ع) را یافته اینچنین حرم مطهر و صندوق آن را در كتاب تحفه النظار خود توصیف نموده است: «... بر روی
مرقد حضرت رضا (ع) صندوقی چوبی نصب شده
و بر روی صندوق صفحات نقره كوبیدهاند و قندیل های نقره بالای مرقد
آویخته و آستانه
در نیز نقره
است و بر در مزبور پردهای از پارچه زربفت مشاهده
میشود و
انواع فرشها در قبه گسترانیدهاند.»
از این سخن ابن
بطوطه میتوان دریافت كه حرم مطهر در آن زمان مورد توجه تام مردمان بوده به گونهای كه از هر طرف به زیارت آن
حضرت شتافته و هر یك به فراخور
وسع و توانایی خود به عمران و آبادی آن كوشیدهاند.
دومین صندوق به سال 1022 در
زمان شاه عباس صفوی و به دستور وی، کهاین صندوق چوبی با روكش ضخیمی از طلا ساخته، به جای صندوق
اول نصب میشود. این صندوق دارای كتیبه هایی بوده كه به خط علی رضا عباسی خطاط شهیر عصر صفوی نوشته شده و پس از طلا كاری بر اطراف صندوق الصاق
میشود.
از جمله كتیبه های صندوق كه
در سمت عقب آن قرار داشته این جملهاست، «كلب آستان شاه
ولایت عباس الحسینی الموسوی الصفوی تقدیم نمود. (سنه
1022 هجری قمری)»
این صندوق تا سال 1311 بر
مرقد منور نصب بوده و سپس به دلیل
فرسودگی برچیده؛ ورقهای
طلا از چوبها جدا و به خزانه آستان قدس رضوی انتقال مییابد و كتیبه های مطلای آن در موزه آستان قدس
قرار میگیرد كه همچنان در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.
سومین صندوق صندوقی بوده
سنگی، از مرمر سبز لیموئی، این صندوق
توسط مرحوم حاج حسین زنجانی حجار باشی خادم كشیك سوم آستان مقدس ساخته و نصب میشود. سنگ های این صندوق دارای شفافیت
خاص بوده، به طوری كه نور از آن
عبور میكرد و از این روی در گذشته میان این صندوق چراغی جای داشته كه با درخشش آن ضریح مطهر در هالهای از شكوه و
روحانیت قرار میگرفت.
پیشینه تاریخی حرم مطهر امام رضا ع
دارالاماره و یا باغ حمید بن قحطبه طایی، در دهكده سناباد دژ نظامی بوده، كه تاریخ پیدایش آن به قبل از اسلام میرسد. این
محل بر سر سه راهی سناباد و نیشابور و سرخس و طوس و رادكان واقع بوده و در واقع به عنوان راهداری، تأمین كننده امنیت راههای
آن منطقه و
محل استقرار مرزبانان بوده است، با مرگ
هارون و دفن
وی در این محل، دارالاماره به بقعه هارونیه
شهرت یافت.
پس از گذشت نزدیك دو سال از ورود امام به
ایران، و استقرار در مرو، مأمون كه از
واگذاری ولایتعهدی به امام به انگیزه آرام كردن اوضاع و شورش ها و
التهاب های جامعه
نتیجهای نمیبیند.
نهایتا تصمیم هولناك و جنایت بار خویش را عملی
ساخته، و در طوس امام را به شهادت میرساند.
پس از این اقدام زشت، برای دور داشتن خود از هر اتهام، از سر تزویر در سوگ امام
گریبان چاك
داد، پیشاپیش جنازه حضرت با شیون و گریه به
عزاداری
میپردازد و برای تبرئه كامل خود،
فرمان میدهد تا امام در بقعه هارونیه نزدیك قبر پدرش دفن شود.
اصل بنای داخلی تالار دارالاماره، معبد
(آتشكده) بوده، كه پس از دفن هارون به دستور
مأمون تخریب
و به سبك معماری خراسان، چهار دیوار
ساده با ارتفاعی نسبتاً كوتاه كه با گنبدی با خیز كم پوشش یافته بود، بنا گردید. با پنهان شدن دُرّ جسد امام، بقعه هارونیه به
مشهدالرضا تغییر نام یافت و مشهور گردید.
اولین سنگ مضجع منوّر امام(ع) ، كه هم اكنون در
موزه مركزی آستان قدس رضوی نگهداری میشود، سنگ مرمری است، با ابعاد چهل سانت طول و سی سانت عرض و قطر شش سانتیمتر؛ روی سنگ عباراتی مشتمل بر آیه
قرآن و اسامیپیشوایان معصوم، به خط كوفی نوشته شده، كه از لحاظ قدمت و نوع خط، حائز اهمیت بسیار است. این سنگ از اوایل قرن ششم، بر مرقد منور
نصب شده است؛ تاریخ حك شده بر سنگ، سال 516 هجری قمری را نشان میدهد
به مرور زمان سنگ مرقد، ارتفاع و حجم یافته، در مرحله بعد مكعبی به شكل صندوق با
حجم و
ارتفاع بیشتری ساخته و بر فراز مرقد شریف قرار
میگیرد، و
در مرحله بعد ضریح شكل یافته و در حالیكه هم
سنگ مرقد و هم صندوق را در خود جای میدهد، بر مدفن منور امام قرار میگیرد.
به نظر میرسد، علت عمده
این تحول
ونهایتا ساخت ضریح، دوچیز بوده است: 1 . ادای
احترام، و
تعظیم و توقیر امام. 2- رشد فزاینده زائران و
نیاز و احساس تمایل آنان برای اظهار ارادت و توسل به امام، كه با دست یازیدن به ضریح مطهر، صورت خارجی پیدا
میكند.
به
درستی
نمیتوان مشخص نمود كه از چه دورانی بر
مرقد تابناك امام صندوق نصب شده، پاره ای از مورخان بر این عقیدهاند كه از زمان دفن حضرت صندوقی بر مضجع نصب میشود. اما
نمیتوان
چنین نظری را به جزم پذیرفت و بر صحت آن
اطمینان
یافت. آنچه مسلم است، از سنه 500 هجری
قمری مرقد امام صاحب صندوق بوده و تاكنون سه صندوق ساخته و بر فراز مرقد امام(ع) نصب میشود.
اولین صندوق مرقد منور
امام مربوط
به سال 500 هجری قمری است که صندوقی بوده چوبی
با روكشی از نقره؛ انوشیروان زردشتی اصفهانی بانی صندوق بوده است.
ابن بطوطه گردشگر معروف جهان اسلام كه درسال 734
از طوس دیدار داشته و توفیق زیارت حرم امام(ع) را یافته اینچنین حرم مطهر و صندوق آن را در كتاب تحفه النظار خود توصیف نموده است: «... بر روی
مرقد حضرت رضا (ع) صندوقی چوبی نصب شده
و بر روی صندوق صفحات نقره كوبیدهاند و قندیل های نقره بالای مرقد
آویخته و آستانه
در نیز نقره
است و بر در مزبور پردهای از پارچه زربفت مشاهده
میشود و
انواع فرشها در قبه گسترانیدهاند.»
از این سخن ابن
بطوطه میتوان دریافت كه حرم مطهر در آن زمان مورد توجه تام مردمان بوده به گونهای كه از هر طرف به زیارت آن
حضرت شتافته و هر یك به فراخور
وسع و توانایی خود به عمران و آبادی آن كوشیدهاند.
دومین صندوق به سال 1022 در
زمان شاه عباس صفوی و به دستور وی، کهاین صندوق چوبی با روكش ضخیمی از طلا ساخته، به جای صندوق
اول نصب میشود. این صندوق دارای كتیبه هایی بوده كه به خط علی رضا عباسی خطاط شهیر عصر صفوی نوشته شده و پس از طلا كاری بر اطراف صندوق الصاق
میشود.
از جمله كتیبه های صندوق كه
در سمت عقب آن قرار داشته این جملهاست، «كلب آستان شاه
ولایت عباس الحسینی الموسوی الصفوی تقدیم نمود. (سنه
1022 هجری قمری)»
این صندوق تا سال 1311 بر
مرقد منور نصب بوده و سپس به دلیل
فرسودگی برچیده؛ ورقهای
طلا از چوبها جدا و به خزانه آستان قدس رضوی انتقال مییابد و كتیبه های مطلای آن در موزه آستان قدس
قرار میگیرد كه همچنان در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.
سومین صندوق صندوقی بوده
سنگی، از مرمر سبز لیموئی، این صندوق
توسط مرحوم حاج حسین زنجانی حجار باشی خادم كشیك سوم آستان مقدس ساخته و نصب میشود. سنگ های این صندوق دارای شفافیت
خاص بوده، به طوری كه نور از آن
عبور میكرد و از این روی در گذشته میان این صندوق چراغی جای داشته كه با درخشش آن ضریح مطهر در هالهای از شكوه و
روحانیت قرار میگرفت.
امام رضا چگونه به شهادت رسید
خبرگزاری فارس: در روایتی از اباصلت آمده است: «مأمون، امام رضا (ع) را فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد از انگور بخورد. آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد.»
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، درباره نحوه شهادت امام رضا (ع)، بیشتر عالمان شیعه و همچنین تعداد زیادی از علمای اهل سنت، قائل هستند که آن حضرت مسموم و شهید شده است. البته درباره عامل شهادت امام هشتم، اختلافنظرهایی وجود دارد؛ اما قول مشهور این است که آن حضرت، توسط «مأمون» خلیفه عباسی مسموم و به شهادت رسید.برخی از علمای اهل سنت بر این نظرند که مأمون، امام رضا (ع) را مسموم نکرده است و برای این گفته خود دلائلی هم ذکر میکنند. از جمله آن دلائل این است که مأمون دختر خود را به همسری امام جواد (ع) درآورد. مأمون به برتری امام رضا (ع) در برابر علما استدلال میکرد. بعد از درگذشت امام رضا (ع) مأمون بسیار ناراحت و غمگین بود و…
در ادامه خواهیم گفت که به هیچ یک از دلائل در این رابطه نمیتوان استناد کرد.
همچنین عدهای از علمای اهل سنت نیز بر این باورند که امام رضا (ع) مسموم شده است و عامل جنایت، عباسیان اما شخصی غیر از مأمون، بوده است. برای مثال؛ ابنجوزی میگوید: «وقتی عباسیان دیدند خلافت از دست آنها خارج شد (به واسطه ولایتعهدی) و به دست علویان افتاد، امام رضا (ع) را مسموم کردند.» این قول نیز چندان صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا «بیشتر مورخان و راویان اجماع دارند که مأمون سم را به امام (ع) داده نه غیر او.»
همچنین روایات مستندی از امام رضا (ع) وارد شده است که در آن، حضرت شهادت خود را پیشگویی کرده و عامل این جنایت را مأمون دانسته است. امام رضا (ع) به هرثمة بن اعین میگوید: «موقع مرگ من فرا رسیده است. این طاغی (مأمون) تصمیم گرفته مرا مسموم کند…»
عدهای از پژوهشگران معتقدند که شورش عباسیان در بغداد و تصمیم مأمون برای حضور در این شهر، سبب شد تا اطرافیان این خلیفه به وی هشدار دهند که در نبود وی و حضور ولیعهد ـ که منظور امام رضا (ع) بود ـ کار حکومت به مشکل برخواهد خورد و به همین دلیل، مأمون، امام رضا (ع) را به شهادت رساند.
به نظر میرسد انگیزه اصلی مأمون در به شهادت رساندن امام رضا (ع) همین مطلبی باشد که ذکر شد. چرا که قیام عباسیان در بغداد جز به خاطر ترس از روی کار آمدن علویان نبوده است.
طبری مینویسد: «مأمون نامهای به بنیعباس در بغداد نوشت و مرگ علی بن موسی (ع) را به آنان اعلام کرد و از آنان خواست که به اطاعت او درآیند؛ زیرا دشمنی آنان با او جز با بیعت وی با علی بن موسی (ع) نبوده است.»
از دیگر موجباتی که مورخان در قتل امام رضا (ع) ذکر کردهاند، کینهای میدانند که مأمون از امام رضا (ع) به دل گرفته بود. طبرسی مینویسد: «علتی که موجب شد مأمون، امام رضا (ع) را به شهادت برساند، این بود که آن حضرت بیمحابا (و بدون ترس) حق را در برابر مأمون اعلام میکرد. در بیشتر موارد در مقابل او قرار میگرفت که موجب عصبانیت و کینه او می شد…»
همانگونه که بیان شد، از نظر روایات شیعی، شکی نیست که مأمون، حضرت رضا (ع) را مسموم کرد. اما اینکه کیفیت این عمل چگونه بوده است، چند نوع روایت وجود دارد که به آنها اشاره میکنیم.
روایتی را شیخ مفید از عبدالله بن بشیر نقل کرده که عبدالله گفت: «مأمون به من دستور داد که ناخنهای خود را بلند کنم … سپس مرا خواست و چیزی به من داد که شبیه تمر هندی بود و به من گفت: این را به همه دو دست خود بمال … سپس نزد امام رضا (ع) رفت و به من دستور داد که انار برای ما بیاور. من اناری چند حاضر کردم و مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار. من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انار، دو روز بیشتر زنده نماند.»
روایت دیگری را شیخ مفید از محمد بن جهم ذکر کرده که می گوید: «حضرت رضا (ع) انگور دوست میداشت. پس قدری انگور برای حضرت تهیه کردند. در حبههای آن به مدت چند روز سوزنهای زهرآلود زدند. سپس آن سوزنها را کشیده و نزد آن بزرگوار آوردند … آن حضرت از آن انگورهای زهرآلود بخورد و سبب شهادت ایشان شد.»
روایتی از اباصلت هروی نیز نقل شده که می گوید: «مأمون، امام رضا (ع) را فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد از انگور بخورد. آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد.»
بنابراین، ادلهای که اهل سنت ذکر کردهاند که مأمون امام رضا (ع) را به شهادت نرسانده بیاساس است؛ چرا که مأمون فردی بود که به خاطر حکومت، برادرش امین را به قتل رساند و محبوبیت امام رضا (ع) در نزد او از برادرش بیشتر نبود. و گریه ظاهری او بعد از مرگ امام (ع) به جهت منحرف کردن اذهان علویان و طرفداران امام رضا (ع) بوده است.
بعد از شهادت امام رضا (ع) شیعیان، بدن شریف آن حضرت را در خراسان تشییع کردند. این تشییع جنازه به حدی پر شور بود که تا آن زمان مثل آن دیده نشده بود. همه طبقات در تشییع جنازه امام حاضر شدند. آن امام همام، در سال ۲۰۳ قمری در شهر طوس به خاک سپرده شد و بارگاه عظیمش امروز میزبان صدها هزار عزادار است، در حالی که هیچ نشانی از خلافت پهناور مأمون وجود ندارد.
آنچه زائرین باید بدانند!!!
آنچه زائر باید بداند
زائرین عزیز و مجاورین محترم، اینک که خداوند منان توفیق زیارت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام الاف التحیه را که دارای فضائل بسیار میباشدف نصیب شما فرموده و بارگاهی که محل تردد ملائک مقرب خداست با یافتهاید، توج هبه نکات زیل میتواند موجب قبولی زیارت و عنایت این امام رئوف گردد:
1- برای رفتن به حرم قبل از خروج از محل سکونت خود، حدالامکان غسل زیارت نموده و با وضو و لباس تمیز و ساده و معطر تشرف حاصل فرمایید. خواهران ضمن رعایت حجاب، لازم است چادر مناسب پوشیده باشند.
2- بمنظور آسایش خاطر بیشتر سعی فرمایید در حد نیاز پول و اشیاء قیمتی همراه داشته باشید و چنانچه به هر علت وجه بیشتری همراه دارید قبل از تشرف به دفاتر امانت نقدی آستان قدس رضوی در مبادی ورودی، صحنها و رواقهای حرم مطهر تحویل و رسید آنرا دریافت کنید، تا در اثر کثرت جمعیت موجب خسارت نگردد.
3- قبل از تشرف به حرم مطهر کفشهای خود را به کفشداریها بسپارید و یا در صورت تمایل کفشهایتان را در پلاستیک به همراه خود داشته باشید، توجه داشید باشید از گذاشتن کفش در محلهای عبور زائران خوداری فرمایید.
4- همواره و در همه جا از سمت راست خود تردد کنید و از ایستادن در جلوی دربها و مدخلها خودداری کنید.
5- با توجه به لزوم حفظ حرمت حریم قدس رضوی، از خوابیدن در صحنهای و از بیهوده نشست در صحنهای حرم خودداری فرمایید.
6- در حفظ نظافت و آرامش بارگاه کوشا باشید.
7- پس از استفاده از مهر، قرآن، مفاتیح و ... آنها را در سر جای خود بگذارید.
8- دفتر مرکزی رسیدگی به امور گمشدگان واقع در صحن انقلاب اسلامی و سایر دفاتر مستقر در ورودیها و سایر صحنها، اطفال و افراد گمشده را تحویل گرفته و اطلاعات و خدمات لازم را به افرادی که گمشده دارند، ارائه مینمایند.
9- در صورت برخورد با وضعیت غیر عادی یا افراد مشکوک مراتب را به آگاهی حرم مطهر واقع در صحن انقلاب اسلامی و یا به خادمهاو مامورین اطلاع دهید.
10- دارالشفاء امام واقع در دوربرگردان خیابان شیرازی آماده پذیرش بیماران میباشد.
11- دفاتر پاسخگویی به سئوالات شرعی در صحنهای انقلاب اسلامی، آزادی و مسجد گوهرشاد آماده پاسخگویی به سئوالات دینی زائرین عزیز میباشد.
12- اکیپ فوریتهای پزشکی برای برادران در صحنهای انقلاب اسلامی، ازدی، گوهرشاد و برای خواهران در صحن جمهوری اسلامی و رواقهای دارالاجابه و گنبد حاتم خانی مستقر و آماده خدمات رسانی به زائرین محترم میباشد.
آیا آب سقاخانه خاصیت خاصی دارد؟
در مورد آب سقاخانه گفتههای متفاوتی وجود دارد از آن جمله:
1- این سقاخانه به دستور نادرشاه به وسیله شخصی به نام اسماعیل طلایی ساخته شده است و نام خود را نه از زبانی دستور دهنده بلکه از سازندهاش گرفته است.
سنگ مرمر و شش سقاخانه اسماعیل طلایی را از هرات به مشهد آوردهاند و گفته میشود نادرشاه برای این کار مسابقه گذاشت و مدت مسابقه را 12 روز تعیین کرد اما داوطلب این مسابقه (اسماعیل طلایی) روز با طی مسافت 360 کیلومتر به مشهد آورد.
2- ناد شاه افشار در جنگی که در هرات انجام میکند سنگی را به ظرفیت 3 کر آب که یک پارچه است را به غنیمت میگیرد و اعلام میکند هرکه این سنگ به صورت سالم طی مدت 12 روز به مشهد الرضا برساند جایزه ویژهای نزد من د ارد، فردی اقدام به این کار مینماید و بعد از 9 روز سنگ را به مشهد میآورد و به خیال اینکه خوش خدمتیکرده و زودتر از موعد مقرر سنگ را به مشهد رسانده نزد نادرشاه میرود و تقاضای جایزهاش را مینماید، نادرشاه دستور میدهد چشمهای او را کور کنند تا دیگر روی حرف او حرفی نزند چرا که او گفته بود 12 روزه و این فرد 9 روزه سنگ را آورده است!!!
این سنگ در کنار جوی آبی که آن زمان از وسط این صحن عبور میکرده نصب میشود و مردم برای رفع تشنگی از آب درون آن استفاده میکردند.
چند سال بعد هدیهای به دربار نادرشاهافشار میرسد. نادرشاه میخواهد این بسته را باز کند اما یکی از سرداران سپاهش بنام اسماعیل خان از او میخواهد چون این بسته مشکوک است آن را در خارج از شهر باز کنند و نادرشاه با این کار موافقت میکند و دستور میدهد بسته را در خارج از شهر باز کنند، در بسته هدیه مواد منفجره بود و به محض باز کردن در جعبه انفجار رخ داد.
نادرشاه به جهت زکاوت اسماعیل خان و به شکرانه این که از این بلا نجات یافته است دستور میدهد که هم وزن اسماعیل خان به او طلا بدهند. اسماعیل خان نیز تمام طلاها را صرف ساختن جایگاه آن سنگاب کرد و گنبد و پایهها را طلا کاری کرد و از آن به بعد نام آن سقاخانه به اسماعیل طلایی مشهور شد.
3- اسماعیل خان سردار معروف فتحعلی شاه قاجار مشهور به (زرریزخان) و (اسماعیل طلایی) اصلا از اهالی طالب آباد سنگسر است که پیشتر شهرتش به غلط دامغانی گفته شده است و دلیل آن نزدیکی منطقه سنگسر به دامغان میبوده.
علت لقبهای او این است که در زمان فتحعلی شاه از طرف یکی از دول خارجه بستهای به عنوان هدیه به دربار رسید و شاه قصد گشودن آن را کرد. اسماعیل خان که جزء ملتزمین بود استدعا کرد این کار در محوطه کاخ بوسیله یکی از خدمتگذاران انجام شود چه احتمال سوء قصد را نمیتوان از نظر دور داشت. اتفاقا در هنگام باز کردن بسته منفجر شد و خساراتی نیز به بار آورد. فتحعلی شاه با آگاهی از این امر، دستور داد برای این دوراندیشی هم وزن اسماعیل خان به او سکههای طلا بدهند و اسماعیل خان به (زرریز خان) معروف شد. اسماعیل خان دستور داد با این سکههای طلا در داخل صحن امام رضا در مشهد سقاخانهای بسازند و پوشش آن را از طلا کنند که تا به امروز به نام ((اسماعیل طلایی)) مشهور باقی مانده.
آیا آب سقاخانه خاصیت ویژهای دارد؟
گویند در قدیم آب آن چشمه از چشمه گیلاس در 48 کیلومتری شمال مشهد تامین میشده است.
و اگر در خبرها شنیده باشید، یک دانشمند ژاپنی اعلام کرد نتایج تحقیقات با استفاده از فناوری نانو تکنولوژی نشان میدهد آب زمزم در مکه مکرمه آب معمولی نیست بلکه از خواصی برخوردار است که در هیچ یک از آبهای جهان پیدا نمیشود.
نتایج تحقیقات نانو تکنولوژی این دانشمند ژاپنی نشان میدهد اگر یک قطره از آب زمزم به هزار قطره آب معمولی افزوده شود، آن هزار قطره آب معمولی، خواص آب زمزم را میگیرد.
دکتر ماسارو یموتو از تحقیقات و مطالعات علمی خود روی آب زمزم که آن را از یک عرب مقیم ژاپن گرفته، تحقیقات و مطالعات زیادی انجام داده است.
این محقق ژاپنی گفته است مطالعات و تحقیقات در آزمایشگاهها نتوانست هیچ یک از خواص آب را تغییر دهد و ما تا کنون نتوانستهایم علت آن را تشخیص بدهیم. وی در پایان گفته است آب زمزم آب معمولی نیست.
شاید در مورد آب سقاخانه اسماعیل طلایی نیز این مورد هم صادق باشد که امروزه زائران از آب آن به عنوان آبی متبرک استفاده مینمایند.
کلام نور
کودک و صدقه
به کودک دستور بدهید که با دست خودش یا اگر چه به اندازه یک تکیه نانی را یا یک مشت از چیزی، صدقه بدهد، زیرا هر چیزی در راه خدا داده شود اگر با نیت پاک صورت گیرد هر چند کم باشد بسیار زیاد است.
شام شب
هر که میخواهد تندرست باشد و دارای بدنی لاغر و چابک داشته باشد، از شام شبش کم کند.
اطمینان به خیانتکار
شخص امین به تو خیانت نورزد بلکه تو به خیانتگراطمینان نمودهای.
رشته کار مسلمانان
امامت زمام دین، رشته کار مسلمانان، اصلاح و آبادانی دنیا و سر افرازی مومنان است.
پیمان قلبی
ایمان، پیمان قلبی است و تلفظ زبانی و عمل با اعضا و جوارح.
هیبت و همدمی
همدم شدن (بیش از اندازه) هیبت را از بین میبرد.
بخل و بی آبرویی
بخل آبرو را میبرد.
انسان پیمان شکن
انسان پیمان شکن از پیشامدهای بد در امان نیست.
جاسوس و بد گمانی
حضرت فرمئند: پیامبر خدا هرگاه سپاهی را گسیل میداشتند و به فرمانده آن سپاه بد گمان بودند فردی را به عنوان جاسوس همراه آنها میفرستادند.
مردن دلها
هرکس در مجلسی ک هنام و یاد ما در آن زنده نگه داشته میشود بنشینددر آن روزی که دلها میمیرند دل او نمیمیرد.
فقر و فقرنمایی
روایت میکنم که خدای تبارک و تعالی زیبایی و آراستگی را دوست دارد و فقر و فقرنمایی را دشمن میدارد.
ریشخند زدن به خود
هر کس از خدا بهشت بخواهد و در برابر سختیها پایداری نورزد بیگمان خود را ریشخند و مسخره کرده است.
شرارت انسان
از ما نیست کسی که همسایهاش از شر او در امان نباشد.
مایه گرفتاری
عشق و محبت مایه گرفتاریهاست.
مواسات و دلسوزى نسبت به دیگران
یك انسان با ایمان كه در مقام رهبرى جاى دارد باید در باره دیگران خواهان امورى باشد كه در خود نسبت به آن امور احساس علاقه و دلبستگى مى نماید، و هر گونه شر وبدى را كه براى خویشتن نمى پسندد براى دیگران نیز نپسندد؛ زیرا این گونه برابراندیشى و مواسات با دیگران، بیانگر روح و ایمان و حاكى از حس تعاون و هماهنگى همبستگى با آنها مى باشد.
در طى احادیث صحیح این سخن نظر جلب نظر مى كند كه « هیچیك از شما نمى تواند براى دریافت عنوان « مؤمن » آمادگى كسب كند، مگر آن گاه كه نسبت به برادر ایمانى خود خواهان امورى باشد كه آنها را براى خویش نیز خواهان است ».
رعایت این نكته اخلاقى در مورد زیردستان از اهمیت ویژه اى برخوردار است، و طى احادیث متعدّدى به همه انسانها گوشزد شده كه باید از رنج دیگران غافل نمانند و همبستگى خود را با آنها فراموش نكنند، چرا كه این زیردستان چشم امید به مهتران و زبردستان دوخته اند تا خواسته ها و كمبودهاى مادى و معنوى آنان به وسیله آنها تأمین و جبران گردد، و از این رهگذر حال پریش و نابسامان آنان سامانى گیرد و تا دردها را اندكى تسكین دهند. یك انسان بیدار و هشیار زیردستان و محرومان را فراموش نمى كند و بیچارگان را از یاد نمى برد.
یكى از صفات برجسته امام رضا علیه السلام مواسات و همدردى با محرومان بوده است؛ و در طى زیارت آن حضرت این خصیصه بزرگ اخلاقى او مطرح شده و به وى چنین خطاب مى شود:
السلام على غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان، خراسان سلام و درود بر چاره ساز و فریادرس بیچارگان، و سلام به آن كسى كه سرزمین خراسان به بركت وجود او به سان خورشیدِ تابان جلوه گر گشته است.
امام رضا علیه السلام هرگز از شكم گرسنه و رنجها و آلام بینوایان غافل نبوده، و هر وقت سفره غذا را برئى آن حضرت مى گستردند همه خادمان را كنار سفره خود مى نشاند، حتى از دربان و نگهبان نیز غافل نمى ماند.
و آن گاه كه تنها مى شد [ وفراغتى براى او فراهم مى آمد ] همه اطرافیان خود را اعم از كوچك و بزرگ و خردسالان و بزرگسالان را پیرامون خود جمع مى كرد و با آنها به گفتگو مى نشست و با آنان مأنوس مى شد و آنها را نیز باخود مأنوس مى ساخت [ و خود را تا حدَّ موقعیّت و منزلت آنان تنزل مى داد و آنها را درحد مقام و موقعیت خود ارج مى نهاده و فرازمند مى ساخت تا احساس خفت و سبك وزنى نكنند، و شخصیت خویش را فرومایه و ناچیز نینگارند، و سرانجام با چنین تدبیرى ظریف، برابرى خود با آنها و برابرى آنها را با خودـبا وجود این كه از نظر ظاهرى در یك پایگاهى عالى قرار داشتـبدانها اعلام مى نمود. امام با كمال صراحت به همه انسانها گوشزد مى كند كه تمام افراد انسانى و مردم با ایمان با هم برابر و بَرادر هستند، و مقامِ برترِ ظاهرى نمى تواند آن چنان امتیازآفرین باشد كه طبقات محروم را از طبقات دیگر بیگانه سازد ].
امام رضا علیه السلام هیچ خادمى را كه سرگرم غذا خوردن بود به كار نمى گرفت، مگر آن گاه كه از تناول غذا فارغ مى شد، و به آنها مى فرمود:
در حالى كه سرگرم تناول غذا هستید، وقتى من از جاى خود بر مى خیزم از جاى خود بلند نشوید؛ بلكه سرجاى خویش بنشینید تا از خوردن غذا فارغ شوید.
كلینى در « الكافى » در طى روایتى كه به مردى از اهل بلخ مى رسد چنین یاد كرده است كه مى گفت:
من در سفر خراسان همراه امام رضا علیه السلام بودم، یكى از روزها دستور داد سفره غذا را گستردند و همه خادمان را كه از اهل سودان بوده اند كنار سفره دعوت كرد تا در معیت آنها غذا تناول نماید [ نشستن این بینوایان در كنار سفره آن حضرت براى یكى از یاران اوـكه امام و احساسِ انسانى و الهى او را درست باز نیافته بودـگران و ناخوش آیند آمد؛ لذا ] عرض كرد: اگر سفره اى جداى از سفره خویش براى این بینوایان سیه چرده و رنگین پوست تمهید مى كردید بهتر به نظر مى رسید؟ حضرت پاسخ فرمود: پروردگار تبارك و تعالى یكى است، پدر و مادر همه ما یكى است، و جزا و پاداش [ و ارزش و احترام ] افراد در گرو اعمال و كردارهاى آنها است [ نه رنگ پوست و یا سایر امتیازاتِ پوشالى صورى ].
امام رضا علیه السلام همواره بر سر مخالفت با هواى نفس بوده و گوش جان و دلش شنواى این آواى آسمانى بود كه:
لذا آن حضرت هر وقت طعام تناول مى فرمود ظرف بزرگى در دسترس خود قرار مى داد و از هر نوع خوراكى كه در سفره بود از بهترین قسمتِ آن برمى داشت و در میان آن ظرف مى نهاد، و دستور مى داد كه آن را میان تهیدستانِ گرسنه و بینوا تقسیم كنند. و بدین سان با مستضعفان به همدردى مى نشست و بر درون خسته و پریش آنان مرهم مى نهاد و بر سر مواسات و مساوات با آنها بود.
امام رضا علیه السلام به مستضعفان ارج مى نهاد و خلأ معنوى و روحى و كمبودهاى مادى آنها را با گرامى داشتِ منزلتِ آنان و امدادهاى مادى جبران مى فرمود.
حال باید دید كه در برابر مستكبرانِ زمان چه موضعى را انتخاب مى كرد و با چه كیفیّتى با آنها رفتار مى نمود؟
مى نویسند: وقتى فضل بن سهل، یعنى « ذوالریاستین » حضور امام رضا علیه السلام رسید، یك ساعت بر سر پاى ایستاد [ و حضرت به او چندان التفات نفرمود ] تا آنكه سر بلند كرد و...
..به او گفت: چه حاجت داری؟
عرض كرد: سرور من! این نامه اى است كه امیرالمؤمنین! مأمون براى من نگاشته است.
... شما چون ولیعهد مسلمین هستید سزاوارترید كه همسان با عطایاى مأمون مرا مشمول بخشش خود سازید.
فرمود: نامه را بخوان ...
و آن نامه بر روى پوستى بزرگ نگارش شده بود، فضل مدّت زیادى بر سر پاى ایستاده تا خواندن نامه را به پایان رساند...
آن گاه به فضل گفت: اگر از مخالفت اوامر الهى براى همیشه بپرهیزى هر چه از ما مى خواهى از آنِ تو است.
امام رضا علیه السلام با این بیان كوتاه نقشه فضل را در محكم كارى هدفش خنثى ساخته و حتى به او اجازه نشستن نداد، تا آن كه فضل بن سهل با حالتى سرافكنده و خفت آمیز محضر آن جناب را ترك گفت.
ارج نهادن به مستضعفان و مواسات با آنها یكى از نمودارترین خصلت هاى روحى امام رضا علیه السلام بود كه به این خصیصه سترك و شكوهمند اخلاقى تا واپسین لحظات عمر خویش سخت پاى بند بود و مى دانست و نیز مى خواست به سردمداران و دولتمردان و اصولاً به همه انسانها اعلام كند كه در طریق رسیدن به سعادت و نیكبختى دنیا و آخرت باید درد و رنج توان ربودگان و بینوایان را فراموش نكرد؛ وگرنه باید جامعه انسانى در انتظار سقوط و نابودى آغوش بگشاید و آماده هر گونه بلا و آسیبهاى سخت دنیا و آخرت باشد.
از یاسر، خادم امام رضا علیه السلام روایت شده است:
آن گاه كه مسافت میان ما تا طوس هفت منزل راه بود، ابوالحسن على بن موسى الرضا علیه السلام بیمار شد، و سرانجام به طوس در آمدیم وبیمارى آن حضرت رو به شدت نهاد، و چند روزى در طوس ماندیم. مأمون روزى دو نوبت به بهانه عیادت نزد آن حضرت مى آمد. در واپسین روز حیات آن حضرت كه امام رضا علیه السلام در آن روز از دنیا رفت، دچار ضعف شدیدى بود، پس از آن كه نماز ظهر را اقامه نمود ...
... به من فرمود: آیا مردم ناهار خوردند؟
عرض كردم: سرورمن! با چنین حالى كه شما در آن به سر مى برید چه كسى حاضر است غذا صرف كند؟
امام رضا علیه السلام از جاى برخاست و فرمود: سفره و غذا را آماده سازید...
... همه خادمان و اطرافیان را بلااستثنا كنار سفره نشاند ونسبت به تمام آنها اظهار تفقّد مى فرمود، و فرد فرد آنان را مشمول توجّه قرار مى داد. وقتى مردها از تناول غذا فارغ شدند دستور داد براى زنان غذا بفرستند. غذا براى زنها فرستادند و آن گاه كه آنها نیز غذا صرف كردند ضعفِ مزاجِ امام علیه السلام آن چنان شدید گشت كه بیهوش شد و فریاد و شیون بلند شد.
امام رضا در مقام و پایگاه رضا به قضاى الهى
این امام بزرگوار ما به رضا نامبردار مى باشد، نامى كه سراسر زندگانى آن حضرت و حالات درونى و شخصیت روانى او را در یك مقام والاى اخلاقى خلاصه مى كند. بدیهى است كه این نام و عنوان به گزاف براى آن حضرت انتخاب نشده است، بلكه با آینده نگرى و بینشى روشن چنین نامى از میان نامها براى این امام گزین شده است. چنان كه نام هاى همه ائمه علیه السلام بازگوكننده یك سلسله واقعیاتى متناسب با شخصیت آنها بوده و نمودارترین حالات روحى آنها را روشنگر است.
بنابراین ما طلیعه بحث خود را با بررسى این نام و عنوان آغاز مى كنیم كه خود بیانگر یكى از مقامات والاى اخلاقى و ازثمرات شكوهمند تربیت صحیح مى باشد.
با وجود این كه این امام بزرگوار با آسیبهاى گوناگونى مواجه بود كه جان و تن او را مى آزرد و بدور از زادبوم و اهل و عیال به سر مى برد، به هیچ وجه از پایگاه رضاى به قضاء الهى نلغزید، و هرگز بى تابى و بد گمانى نسبت به خداى متعال از او دیده نشد؛ بلكه هر حالتى كه در طرز رفتار آن حضرت مشاهده مى شد، نمایانگر روحى سرشار از رضا بوده است؛ چنان كه نكات و گزارشهاى كوتاهى كه در پیش داریم گویاى همین حقیقت مى باشد، لذا باید گفت كه این شخصیت عظیم انسانى با نام خود و روحى كه این عنوان را تأیید مى كرد بشریت را به مقامى از نظر اخلاق و تربیت رهنمون گشت كه از دیدگاه همه عرفاء و خدا آشنایان از پرفضیلت ترین مقامات انسانى و عالى ترین مراحل كمال اخلاقى به شمار است.
براى این كه از این پایگاه اخلاقى و ارزش آن تا حدودى واقف گردیم راجع به آن فشرده اى از سخن بزرگان را بازگو مى كنیم، امّا قبلاً روایتى را كه از امام رضا علیه السلام نقل شده است در زیر مى آوریم : آن حضرت فرموده است :
ایمان داراى چهار ركن مى باشد :
1 ـ توكل به خدا
2 ـ رضا به قضاى او
3 ـ تسلیم در برابر امر او
4 ـ واگذار كردن امور به او
اصولاً رضا را باید ثمره محبت، و محبت را ثمره معرفت دانست؛ زیرا آن كسى كه شخصى را به خاطر كمالات و صفات خوشى كه در او وجود دارد دوست مى دارد به همان اندازه كه بر مراتب معرفت و آگاهى وى نسبت به او افزوده مى شود دوستى و دلبستگى به وى در او رو به فزونى مى گذارد. اگر كسى با چشم بصیر جلال و كمال الهى را بنگرد قهراً به خدا دلبستگى مى یابد و حبّ او به خداـبا افزایش معرفت نسبت به اوـفزاینده مى گردد :
وقتى شخص دوستدار خدا باشد هر پدیده و دستاوردى كه از ناحیه او مى رسد نیكو و زیبا تلقى كرده و آن را پسند مى كند. چنین موضع روانى در انسان بیانگر رضاى او نسبت به خداى متعال است.
رضا فضیلت شكوهمندى است كه باید گفت تمام فضائل اخلاقى در آن خلاصه مى شود، خداوند متعال مقام رضاى شخص به خود را با رضاى خود از آن شخص مقرون ساخته و از این رهگذر شكوه و عظمت آن را بیان نموده است، آنجا كه مى فرماید :
نبى اكرم ( صلى الله علیه و آله وسلم ) رضا را دلیل ایمان انسان معرفى كرده است، آن گاه كه گروهى از یارانش را مورد سؤال قرار داد و فرمود:
« نشانه ایمان شما چیست؟
عرض كردند: در برابر بلایا و گرفتاریها صابر هستیم، و به گاه رفاه و خوشى خداى را سپاسگزاریم، و به هنگام در رسیدن قضاى الهى از رضا برخورداریم.
آن حضرت به آنان فرمود: سوگند به خداوندگار و صاحب كعبه كه شما داراى ایمان مى باشید».
به امام صادق علیه السلام عرض كردند:
از چه طریقى مى توان به ایمان مؤمن پى برد؟
فرمود: از طریق تسلیم او در برابر خدا، و رضاى او در مقابل حوادث خوش و ناخوشى كه به او روى مى آورد.
ماجرای ولایت عهدی
باری ، چون حضرت رضا (علیه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ایشان استقبال شایانی كرد و در مجلسی كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت : همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام ) هیچ كس را بهتر و صاحب حقتر به امر خلافت از علیبنموسیرضا(علیهالسلام ) ندیدم. پس از آن به حضرت رو كرد و گفت تصمیم گرفتهام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمایم. حضرت فرمودند اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست كه به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست ، تو چه اختیاری داری كه به دیگری تفویض نمایی. مأمون بر خواسته خود پافشاری كرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند :هرگز قبول نخواهم كرد. وقتی مأمون مأیوس شد گفت پس ولایت عهدی را قبول كن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید. این اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشید و حضرت قبول نمیفرمودند و میگفتند : از پدرانم شنیدم, من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند كرد و بر من ملائك زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در كنار هارون الرشید دفن خواهم شد. اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاكه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ كرد. لذا
ادب و نزاكت و ظرافت
در شرح حال وسیرت آن حضرت نوشته اند كه...
هرگز با سخن خویش بر كسى جفا نكرد و بر وى ستم نراند.
تا سخن كسى به پایان نمى رسید سخن نمى گفت و گفتار او را قطع نمى كرد.
حاجت هیچ كسى را در صورت قدرت و توانایى رد نمى نمود.
پاى خود را هرگز در مقابل كسى دراز نكرد.
هرگز كنار هیچ جلیس و همنشینى بر چیزى تكیه نمى كرد.
هیچ یك از خادمان را به دشنام و ناسزا نگرفت.
صدا به قهقهه بلند نمى كرد؛ بلكه تبسّم مى فرمود.
آن حضرت در تابستانها روى حصیر جلوس مى نمود، و زمستانها روى پلاس مى نشست.
جامه هاى خشن مى پوشید، اما هنگامى كه در میان مردم ظاهر مى شد داراى سر و وضع آراسته بود.
خیر و احسان آن حضرت آن چنان توأم با ادب ونزاكت و ظریف و لطیف انجام مى گرفت كه هرگز طرف احسان، شرمسار نمى گردید؛ لذا نوشته اند كه...
بسیار احسان مى كرد و بخششها را پنهانى انجام مى داد، و اكثر این خیرات را در شبهاى تار [ و بى سر وصدا ] برگزار مى كرد.
به عنوان نمونه:
مرحوم كلینى ( رضوان الله علیه ) در كتاب خود روایتى از « الیسع بن حمزه » آورده است كه مى گفت:
من در محضر امام رضا علیه السلام بودم كه گروه زیادى از مردم پیرامونِ آن حضرت گرد آمده بودند واز او راجع به حلال و حرام سؤال مى كردند. در این اثنا مردى بلندقامت و گندمگون وارد شد و گفت: السلام علیك یا ابن رسول الله! من یكى از دوستداران شما و آباء و اجدادتان هستم و از حج باز مى گردم و تمام موجودى ِ خود را از دست دادم و چیزى براى من باقى نمانده كه با آن بتوانم حتى یك منزل از منازل سفر را طى كنم. چاره اى در باره من بیندیشید تا مرا به شهر و دیارم باز گردانید، كه من در شهر ودیارم فردى توانمند و مالدار مى باشم. به من كمك كنید كه وقتى به وطنم رسیدم از جانب شما به همین مقدار به فقراء هزینه رسانم و به آنها بخشش كنم؛ چون تهیدست و مستحق اِمداد مالى نیستم. حضرت به او فرمود: بنشین كه خداى تو را رحمت كناد. سپس آن حضرت رو كرد به مردم و با آنها به ادامه گفتگو نشست تا آن كه مردم از پیرامون او پراكندند، و فقط آن مرد خراسانى و سلیمان جعفرى و خیثمه و من در آن جا ماندیم. حضرت فرمود به من رخصت دهید به اندرون منزل بروم. لحظه اى گذشت و حضرت بیرون آمد و در را بست و از پشتِ در دست را بیرون آورد ...
..و فرمود: مرد خراسانى كجاست؟
عرض كرد: اینجا.
فرمود: این دویست دینار را بگیر و مخارج خود را با آن تأمین كن و لازم نیست در دیار خود به مقدار آن از جانب من به فقراء كمك كنی، و از سراى ی من خارج شو كه من تو را نبینم و تو نیز مرا نبینى [ كه مبادا هر دو شرمسار گردیم ].
سلیمان به آن حضرت عرض كرد: قربان! عطاى فراونى به این مرد مرحمت فرمودى و او را مورد مهر خویش قرار دادى ، چرا از پشت در و از خفا این كار را برگزار فرمودى ؟
فرمود: بیم آن داشتم كه ذل و خوارى سؤال و خواهندگى را از رهگذر بر آوردن نیازش در چهره او مشاهده كنم. آیا نشنیده ای كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: المستتر بالحسنة تعدل سبعین حجة، والمذیع بالسیّئة مخذول، والمستتر بها مغفور له، كسى كه پنهانى و بى سرو صدا احسان مى كند این كار او معادل با هفتاد حج مى باشد، و كسى كه بدى و گناه را افشا و آشكار مى سازد خوار و فرومایه خواهد گشت، و آن كه گناه و بدى را مخفى مى دارد امید آمرزش براى او وجود دارد...
سپس فرمود: آیا این بیت به گوش تو نرسیده است كه:
|
متى آته یوماً اطالب حاجة |
|
رجعت الى اهلى و وجهى بمائه |
آن كسى را مى ستایم كه اگر روزى براى حاجتى نزد او روم، به سوى اهل و عیالم در حالى باز مى گردم كه آبروى من مصون مانده و دچار ذلت سؤال و خواهندگى نباشم.
نیز كلینى آورده است كه...
میهمانى بر امام رضا علیه السلام وارد شده و پاره اى از شب را با او به گفتگو نشست كه چراغ دگرگونه شد و مى خواست خاموش شود. میهمان براى ترمیم و اصلاح آن دست خود را پیش آورد تا آن را به حالت نخست باز گرداند كه امام رضا علیه السلام مانع شد و شخصاً آن را ترمیم و اصلاح كرد، آن گاه فرمود:
ما خاندان رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم میهمانان خود را بكار نمى گیرم [ بلكه مقدم آنها را گرامى داشته و از هیچ گونه ادب ونزاكتى نسبت به آنها دریغ نمى ورزیم ].
بدین امید كه خداى متعال ما را از توفیق در التزام به سیرت اخلاقى این امام بزرگوار برخوردار سازد و ارشادات سعادت آفرین و الگو پرداز آن جناب را درهمه جوانب زندگانى به كار بندیم این نوشته را به پایان مى برم، و شفاعت او را در روزى از خدا مى طلبم كه هیچ عاملى جز قلب سلیم و دل پالوده از آلودگى ها سود نمى بخشد.
درجات و مراتب رضا (ع)
درجات و مراتب رضا
رضا داراى سه درجه و مرتبه است:
الف ـ رضاى متقین :
انسان راضى در چنین مرحله اى رنج و درد آسیبها را كاملاً درك كرده و آن را احساس مى نماید امّا بدان راضى است؛ بلكه به بلا و آسیبها گرایش داشته و عقلاً خواهان آن مى باشد؛ اگر چه طبعاً از آن بیزار است؛ امّا چون هدف این است كه به ثواب وقرب الهى نائل گردد و وارد بهشتى شود كه گستره آن، فاصله میان آسمان و زمین را تشكیل مى دهدـبهشتى كه براى متقین آماده شده استـتن به بلا و مصیبت مى دهد حتى بدان عقلاً راغب مى باشد مانند كسى كه طبق دستور طبیب حاذقى باید عمل جراحى بر روى او انجام گیرد و صلاح و سلامت او از راه همین جراحى صیانت مى گردد. این بیمار مى داند كه این جراحى با درد و رنج همراه است امّا به چنین درد و رنجى راضى و بلكه بدان راغب است تا سلامت خود را به دست آورده و حتى از جرّاحـبه خاطر همین درد و رنجى كه بر او وارد مى سازدـسپاسگزار است.
ب ـ رضاى مقربین :
در این مرحله اگر چه رنج بلا و مصیبتها را درك مى كند امّا دوستدار چنین رنجى است؛ چرا كه محبوب او خواهان چنین رنجى مى باشد، و رضاى محبوب را در آن مى بیند؛ زیرا وقتى حب و دوستى بر كسى چیره گشت، همه هدف و خواسته او این است كه رضاى محبوب خویش را به دست آورده باشدـو به همین جهت بود كه امام رضا علیه السلام از نظر روانى در حال رضا نسبت به خداوند متعال به سر مى برد و مردم را نیز به چنین حالت خوشآیند و سعادت آفرینى دعوت مى كرد، و لذا مى فرمود:
« اگر كسى در برابر روزى كم از حق تعالى راضى باشد حق تعالى نیز از او در برابر اندك راضى خواهد بود ».
از احمد بن عمر بن ابى شیبه حلبى و حسین بن یزید، معروف به « نوفلى » روایت شده است كه مى گفتند:
حضور امام رضا علیه السلام رسیدیم و عرض كردیم:
ما در نعمت و رفاه و فراخ روزى به سر مى بردیم: لكن حالمان دگرگونه شده و گرفتار فقر و تهى دستى شدیم، دعا كن خداوند متعال حالت گذشته را به زندگانى ما بازگرداند.
فرمود: مى خواهید چه بشوید؟ آیا دوست مى دارید چون سلاطین باشید؟ و خوشحال مى شوید كه همانند طاهر و هرثمه زندگانى كنید؟ و این حالت رضاى درونى را از دست نهاده و از این عقیده و آئینى كه بدان پاى بند هستید بیگانه گردید؟
آنها در پاسخ عرض كردند: نه، سوگند به خدا اگر دنیا و آنچه در آن است و تمام زر و سیمى را كه در آن وجود دارد در اختیارمان قرار دهند ما را راضى نخواهد كرد كه از این حالت دست برداریم.
حضرت فرمود: حق تعالى گوید:
سپس آن حضرت فرمود: نسبت به خدا داراى حسن ظن باش؛ چرا كه اگر كسى در برابر خدا برخوردار از حسن ظن باشد، مرحمت الهى را در گمان خویش مى یابد، و اگر كسى به روزى كم راضى و قانع باشد خدا نیز عمل اندك را از او پذیرا مى گردد، و چنانچه به رزق اندكى از حلال دلخوش باشد، مؤونه او سبك گشته و شاد و خرم خواهد بود و خدا او را به درد و رنجهاى دنیا و راه چاره و درمان آنها رهنمون گشته و وى به سلامت از این دنیا به دارالسلام رخت بر بندد.
طبق آیه اى كه قبلاً یاد شد، خداوند متعال رضاى خود را نسبت به هر كسى ، مقرون به رضاى آن شخص نسبت به خود قرار داده است، و لذا ما به این حقیقت پى مى بریم كه كسى مى تواند مشمول رضاى پروردگار قرار گیرد كه او نیز از خدا و دستاوردهاى او راضى باشد. امام رضا علیه السلام مظهر و مصداق كامل و فرد اكمل این حقیقت بوده است «و این خداى راضى از امام رضا بود كه نام رضا را براى او به ویژه انتخاب فرمود، چرا كه آن حضرت مصداق بارز رضاى خدا و رسول او و ائمه ( علیهم السلام ) بوده است. و این نام اختصاصاً از آنِ این امام مى باشد؛ چون دوست و دشمن نمى توانستند از احساس رضایت درونى نسبت به آن حضرت دریغ ورزند و قلباً خویشتن را تهى از رضایت نسبت به او نسبت به او احساس كنند.»
... و همه مردم معاصر با آن حضرت، به فضیلت علمى و اخلاقى او معترف بوده اند. و مقام بلند علمى آن بزرگوار مرضّى خاطر همگان بوده و رضایت همگان اعم از مخالف و مؤالف را به خود جلب مى كرد.
شعر
بسم الله الرحمن الرحیم
پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست
بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :
تا انبساط سبز شما هست عید هست
هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد
اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست
از سینه چاکهای شما کم نمیشود
در دشت لاله خیز همیشه شهید هست
با سنگهای فرش حرم حرف می زنم
اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !
دل را به دست پنجره فولاد میدهم
اینجا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست
اخلاق و سیره رضوی
اخلاق و سیره رضوی
آنچه از جلوههای عبودیت و بندگی آن حضرت در آینهی اخبار و نقل قولهای تاریخی به یاد مانده، در بیابان فهرست گونه زیر میتوان شاهد آن بود:
· شبها کم میخوابید و بیشتر شب را به عبادت سر میکرد.
· بسیاری از روزها را روزه داشت و بویژه روزهای اول، نیمه آخر هر ماه را روزه میگرفت و میفرمود : « ذالک صوم الدهر» اگر کسی این چند روز را روزه بگیرد همانند شخصی میباشد که کل عمرش را روزه باشد.
· قرآن بسیار تلاو ت میکرد.
· به نماز اول وقت اهتمام داشت و روزهایی که روزه داشتند هنگام افطار نخست نماز میخوانند.
· از خدا سخت میترسید.
· بسیار وقتها به خواندن نماز اشتغال داشت.
· در غیر از نماز به مناجات با خدا انس داشت.
· همواره ذکر خدا را بر زبان داشت.
· .......
**********************************************************************
اخلاق امام رضا (ع)، در بیان روایات
· او بسیار به مستمندان کمک میکرد.
· به دادن صدقه به صورت پنهانی و در خفا بسیار مبادرت میکرد.
· با خدمتگزارانش کنار یک سفره مینشت و غذا میخورد.
· همواره متبسم و خوش رو بود.
· با فقرا مینشست.
· در تشییع جنازه شرکت میجست.
· خدمتکاری را که در حال خوردن غذا بود فرا نمیخواند بلکه خود به کارش رسیدگی میکرد.
· رفع نیز مومنان و گرهگشایی از ایشان را مقدم بر کارهای دیگر میداشت.
· بر روی حصیر مینشست.
· با گفتارش دل کسی را نمیرنجاند.
· پای خود را در هنگام نشستن در مقابل دیگران دراز نمیکرد.
· از اسرتف و تبذیر سخت پرهیز داشت.
· در دادن افطاری به روزه داران کوشا بود.
· به عیادت بیماران میرفت.
· از میهمانان شخصا پذیرایی میکرد.
· خویش را با بوی خوش معطر میکرد، بخصوص برای اقامه نماز.
· در حضور دیگران به تنهایی چیزی نمیخورد.
· ........
تاریخ مشهد
تاریخ مشهد
موقعیت جغرافیایى
شهر مشهد، مركز استان خراسان، با مساحت تقریبى دویست كیلومتر مربع، در شمال شرق ایران و در حوضه آبریز (كشف رود)، بین رشته كوههاى (بینالود) و (هزارمسجد) واقع است.
ارتفاع شهر از سطح دریا، 980 متر و فاصله آن از تهران 945 كیلومتر است.
مشهد پیش از اسلام
گرچه تاریخ شكل گیرى شهرى با عنوان (مشهد) به آغاز قرن سوم هجرى ، یعنى مقارن با شهادت و به خاك سپارى ییكر مطهر حضرت امام رضا(ع) در آن جا برمى گردد، اما منطقه (توس) كه مشهد كنونى در آن واقع است تاریخى دیرینه دارد.
توس را از این رو بدین نام خوانده اند كه بنیانگذار و نخستین حكمران آن، فردى به نام (توس بن نوذر) سپهبد نام آور كیخسرو پادشاه كیانى ، بوده است.
از تاریخ این شهر در قبل از اسلام، به جز افسانه اى چند، آگاهى چندانى در دست نیست. ولى با توجه به اسناد موجود، مى توان حدس زد كه این شهر در اواخر حكومت ساسانیان، یكى از مرزدارى هاى سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ، و از ولایت هاى مشهور در خراسان بزرگ بوده است.
مشهد در دوره اسلامى
به گفته تاریخ نویسان، هنگامى كه یزدگرد سوم از برابر سپاهیان مسلمان عرب گریخت، به خراسان روى آورد. سپاه مسلمانان به فرماندهى احنف بن قیس كه مامور فنح خراسان بودند وى را تعقیب كردند. یزدگرد كه آنان را به دنبال خویش یافت، راهى (توس) شد تا از (كنارنگ توس) مرزبان خود در آن خطه پناه بخواهد، اما (كنارنگ) با این بهانه كه از یك سو، توس گنجایش موكب بزرگ پادشاهى را ندارد، و از سوى دیگر، پناه دادن به پادشاه، امكان یورش سپاه مسلمانان را افزایش مى دهد، یزدگرد را از توس راهى (مرو) كرد. حاكم مرو نیز در آغاز به استقبال یزدگرد شتافت، اما سرانجام از او رخ برتافت و آخرین شاه ساسانى در سال 31 هجرى به دست آسیابانى در مرو كشته شد.
كنارنگ توس هم كه حاكمى سودجو و عافیت طلب بود، با احساس خطر از سپاه مسلمانان، طى نامه اى از عبدالله بن عامر، امان خواست و عهد كرد كه اگر پیشنهاد او پذیرفته شود، در فتح نیشابور مسلمانان را یارى خواهد داد. پس چنین كرد و به امارت نیشابور دست یافت.
با این ترفند، كنارنگیان، به رغم فتح خراسان، همچنان نفوذ خود را در خطه توس حفظ كردند و تا پایان عصر اموى و چیرگى سپاه ابومسلم در سال 129 هجرى ، در آن جا ماندند و تنها پس از یورش سرداران ابومسلم بود كه آن جا را رها ساختند.
مشهد در دوره امویان
از تاریخ توس در دوران امویان نیز خبر چندانى در دست نیست. تنها باید از مهاجرت و اقامت و درگذشت (خواجه ربیع بن خثیم) از یاران ابن مسعود صحابى یاد كرد كه در حدود سالهاى 35 هجرى راهى خراسان شد و در (نوغان) اقامت گزید و در سال 61 در همان جا رحلت كرد و دفن شد.
مشهد در دوره عباسیان
در دوره عباسیان، گرچه فرمانداران خراسان از جانب حكومت مركزى برگزیده مى شدند، اما بى كفایتى این والیان و جنبشهایى كه در گوشه و كنار این خطه رخ مى داد، گاه مردم را چنان برمى آشفت كه خواهان بركنارى ایشان مى شدند.
از جمله در سالهاى پایانى قرن دوم، آن زمان كه على بن عیسى والى خراسان بود، فتنه و آشوب تا آن اندازه در خراسان بالا گرفت كه (هارون الرشید) در سال 189 خود براى سركوب شورش، رهسپار ولایات شرقى شد. اما على بن عیسى ، فرصت طلبانه، و با هدایاى بسیار، در رى نزد او آمد و هارون او را در حكمرانى خراسان پایدار داشت.
ولى با سپرى شدن یك سال، شورش از حد گذشت و هارون وى را بركنار نمود. در سال 192 نیز خود براى استقرار امنیت كامل، راهى خراسان شد و در باغ حمیدبن قحطبه اقامت گزید. یك سال پس از آن چنان بیمار شد كه همان جا مرد و در تالار بزرگ كاخى كه در آن باغ قرار داشت، به خاك سپرده شد.
از توس تا مشهد
(توس)، در دل خود شهرهایى داشته، كه (نوغان) و (طابران) از آبادترین آنها بوده و آورده اند كه این دو شهر هزار قریه و آبادى را در بر مى گرفته است.... در طول تاریخ، گاه (نوغان) اعتبار افزونترى مى یافته و زمانى (طابران) رونق بیشترى 0داشته است.
جایى كه اكنون به نام (شهر توس) معروف است و آرامگاه فردوسى ، حماسه سراى نامدار ایران در آن قرار دارد، تنها بخشى از توس قدیم، یعنى همان (طابران) است، كه بقایاى ارگ و باروى نیمه ویرانى كه مردم آن را (قصر مامون) مى خوانند و بناى بزرگى كه به (بقعه هارونیه) مشهور شده است، در آن پیداست.
این محل، در حال حاضر حدود بیست كیلومترى شمال غربى شهر مشهد است.
دیگر شهر بزرگ و نامدار (توس)، (نوغان) بوده كه اینك در دل شهر مشهد قرار دارد.
یكى از آبادى هاى پیرامون (نوغان)، روستایى به نام (سناباد) بوده كه آب و هوایى خوش و مطبوع، كشتزارهایى پربار، قنات هایى سرشار و بوستانهایى شاداب و سرسبز داشته است.
باغ حمید بن قحطبه
در فاصله میان نوغان و سناباد، باغى از آن حمیدبن قحطبه بوده كه در میان آن كاخى باشكوه داشته است. حمید بن قحطبه طایى فرزند یكى از سرداران سپاه ابومسلم بود كه با راندن كنارنگیان، حكومت توس را در دست گرفت و در این بوستان سكنى گزید.
در باره پیشینه بناى كاخ یادشده، دیدگاههاى گوناگونى وجود دارد. برخى آن را به اسكندر، گاه به سلاطین حمیر و گاه به دوران ساسانیان نسبت مى دهند. حتى برخى بر این باورند كه این بنا، به فرمان مامون و پس از دفن پدرش هارون در باغ حمید، و به منظور پاسداشت یاد و نام وى ساخته شده است.
به هر رو، این باغ، هم به دلیل موقعیت مكانى و هم به جهت دربرداشتن امكانات آسایشى ، در آن دوره كانون همه تحولات سیاسى توس بوده است.
امام رضا علیه السلام نیز در سفر خود از مدینه و پیش از رسیدن به مرو و گرفتن حكم ولایتعهدى ، در آن اقامت كرده اند.
شیخ صدوق در كتاب (عیون اخبار الرضا علیه السلام) از ورود حضرت به باغ حمید بن قحطبه دو گزارش مى دهد كه خواندنى است:
نخست آن كه، وقتى امام رضا (ع) نزد قبر هارون رفت، با دست خود خطى بر یك طرف قبر كشید و فرمود: این جا تربت من است و من در همین جا دفن خواهم شد و خداوند بزودى این مكان را محل آمد و شد شیعیان و دوستان من قرار خواهد داد. به خدا سوگند! اگر شیعه اى مرا زیارت كند و بر من درود فرستد، شفاعت ما اهل بیت و غفران خداوند بر او واجب مى شود. پس نماز گزارد و دعا كرد و سپس سر بر سحده اى طولانى نهاد...
و دیگر آن كه، چون حضرت به كاخ حمید وارد شد، جامه هاى خود را در آورد و به حمید داد. حمید هم آنها را به براى شستشو به كنیز خود سپرد. دیرى نگذشت كه كنیز بازگشت و گفت: این نوشته را در یقه پیراهن حضرت یافتم. حمید محتواى آن نوشته را از امام پرسید و حضرت در پاسخ فرمود: این حرزى است كه من آن را پیوسته همراه خود دارم... هر كس آن را در گریبان خود نگه دارد، از بلا و شر شیطان در امان خواهد ماند......
شهادت امام رضا علیه السلام
مامون به منظور جلب حمایت شیعیان و دست یابى به حكومتى دیرپا، با فراخوانى امام رضا(ع) به پذیرش ولایتعهدى ، امام را در دهم شوال سال 201 از مدینه به مرو آورد و سیاستمدارانه دستور داد تا به نام امام خطبه بخوانند و سكه بزنند.... یك سال و نیم بعد، و پس از سپرى شدن ماههایى پرحادثه، كه شرح آن در جاى خود آمده است، مامون، امام را همراه خود كرد و مرو را به قصد بغداد پشت سرگذاشت. مامون، ابتدا در شهر سرخس، وزیر زیرك خود، فضل بن سهل را به قتل رساند و آن گاه كه به توس رسید، در (نوغان) توقف كرد و در همان درنگ كوتاه، نقشه پلید خویش را به اجرا گذاشت و با مسموم ساختن امام علیه السلام، آن حضرت را در روز آخر ماه صفر سال 203 هجرى به شهادت رسانید.
پیكر پاك امام را پس از شهادت، در تالار باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون، همان جا كه امام خود پیشتر اشاره فرموده بود، دفن كردند.
بدین سان، باغى كه تا آن هنگام مركز تصمیم گیرى هاى كلان سیاسى بود، به محل آمدوشد دلدادگان زیارت تربت حضرت امام رضا(ع) و شیعیان مخلصى بدل گشت كه اینك آرزوهاى خویش را در سرنهفتن بر خاك مزار محبوب خویش مى جستند.... و تربت پاك امام از آن تاریخ، همچون نگینى گردبد كه زائران حضرتش حلقه وار آن را در میان گرفتند و بر گرداگرد آن سكنى گزیدند.... این خود، سرآغاز شكل گیرى هسته هاى اولیه شهر مشهد است. بنابراین، تاریخ مشهد را نمى توان بدون توجه به پیشینه شكل گیرى حرم مطهر به كاوش نشست.
این دو، چنان به هم گره خورده اند كه در ادوار گوناگون تاریخ، تحولات و دگرگونیهاى هر كدام، در رشد و توسعه آن یك نشان نهاده است.
از این پس، تاریخ شهر مشهد و تحولات عمده آن را به تفكیك حكومتهایى كه در ایران فرمان رانده اند، بررسى مى كنیم .
تبلیغات